امروزنوشت

پراکنده نویسی های یک سحر همیشه دانشور

امروزنوشت

پراکنده نویسی های یک سحر همیشه دانشور

امروزنوشت

ای مالک من، من ملک توام، در ملک توام، قائم به توام، جز تو مرا یار و پناهی نبود.

به حضرت مادر:
اهل دل چون نامه انشا می کنند
ابتدا با نام زهرا می کنند

به امام دل ها و آقای جان ها:
دشمن بداند ما موج خروشانیم
زائیده بحریم فرزند طوفانیم
در سنگر اسلام بگذشته از جانیم
بازو به بازو صف به صف ما آهنین چنگیم
سنگر به سنگر جان به کف آماده جنگیم

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
امروزنوشت - دولتیاز فرق سرم تا به قدم دولتی است           شکوائیه های دم به دم دولتی است

از برکت انقلاب آزاد شدیم                         گفتند که انقلاب هم دولتی است

باربط نوشت: خیلی سال پیش که روحم بیشتر از این روزها با گفتن شعر دست و پنجه نرم می کرد این دو بیتی از درونم جوشید، امروز یهو یادش افتادم و با خودم گفتم اینجا می تونه جا خوش کنه. اون روزا همش فکر می کردم چرا ما نمی خوایم دستمون رو از رو شونه دولت برداریم؟! واقعا شگفت آوره که انسان با این عظمت و کرامت لنگ دولت باشه و مدام انتظار داشته باشه یه سیستم عجیب و غریب که بعضا تکلیفش هم با خودش روشن نیست بیاد و دستش رو بگیره و تو جزئی ترین کارا براش تصمیم بگیره! فکر نمی کنم دست رو شونه دولت چندان حرمت داشته باشه؛ هنوزم همونطور فکر می کنم...

بی ربط نوشت: مانند آن خسی که به میقات پر کشید    قلبم به سوی مادر سادات پر کشید


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آذر ۹۲ ، ۱۳:۳۵
سحر دانشور
امروزنوشت - رفیق دزد و شریک...

این شعر حسین پناهی که می گه من می خوام برگردم به کودکی تا از باغ خودمون انار دزدی بخورم دقیقا برام تصویر داره. یعنی همش منو یاد خودمون می ندازه که مرتب می رفتیم تو باغ پدربزرگم و بی خبر می زدیم به اناراش! مریم و مهناز و سپیده و فیروزه و زهرا و میترا و من چهار دست و پا از سوراخ کوچیکی که بین باغ باوا* و خونه عموی مادرم بود می رفتیم تو باغ و می زدیم به انارا. مریم که تپل تر از بقیه بود همیشه تو سوراخ گیر می کرد و ما از پشت هلش می دادیم تا رد بشه و وقتی می رفتیم تو باغ با وجود اینکه حتی نفسامونو هم می گرفتیم باوا می فهیمد و با داد و فریاد بیرونمون می کرد و ما بودیم که از هر سمتی شروع می کردیم به فرار.

یه روز که طبق معمول با بدبختی از سوراخ رد شدیم به محض ورورد بهرام و مهرزاد رو دیدیم که وسط کلی پوست انار نشستن و با صورتی پر از تبختر و دهن پر به ما نیگا کردن و گفتن: ایما نگبونل باغیم! باوا ومو گ نلیم کسی بیای من باغ و نارل بخره**...

و به راحتی به انار خوردنشون ادامه دادن و ما دست از پا درازتر از در بیرون رفتیم.


**ما نگهبونای باغیم! پدر بزرگ بهمون گفته نزاریم کسی بیاد تو باغ و انارارو بخوره.

باربط نوشت: البته که باوا به زودی فهمید که ضرر اون دوتا مثلا نگهبون که قطعا خودشونو به باوا قالب کردن برا نگهبونی از چندتا دختر کوچیک و اناردزدیشون خیلی خیلی بیشتره.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۲ ، ۰۶:۲۲
سحر دانشور
امروزنوشت - سرو صدای بچه ها نفس روضه است

سخنرانی های آیت الله حکمت نیا پر است از صدای بچه ها, بچه هایی که مدام داد و بیداد می کنند, جیغ می کشند, بهانه می گیرند, با هم بازی می کنند و بلند بلند می خندند و آنقدر می خندند و گریه می کنند و فریاد می زنند که حتی بعضا صدای حضرت استاد را هم به سختی می توان شنید؛ اما من حتی یکبار هم نشنیدم که حضرت آیت الله متعرض جمع بچه ها شوند, تذکری بدهند و یا گوشه ای, کنایه ای روانه مادران بچه ها بکنند.

بقیه علما هم سخنرانی هایشان از جمعیت بچه ها و خاطر جمعیشان بی نصیب نیست و من ندیدم این جمعیت خاطر, پراکندگی خاطر و کلام وعاظ بزرگ این مرز و بوم را در پی داشته باشد و اصلا طوری است این فضا که آدم احساس می کند همزیستی مسالمت آمیزی دارند با هم و اگر یکی نباشد دیگری کمیتش می لنگد.

اما توی استان ما کم نیستند وعاظی که اعصاب بچه ها را ندارند و بسیار دیده ام که غر زده اند به جان بچه ها و مادرانشان و حتی بعضا به مادران می گویند حضور شما با این بچه و سروصدایش ضروری نیست و همان بهتر که نباشید و مجلس حرمت دارد و الخ! که چه؟ که رشته کلام از دست حضرت واعظ در می رود و گویا حضرات اصلا گوشی برای شنیدن صدای بزرگان اخلاق و ادب ندارند و نمی بینند که مجالس پر رفت آمد آن بزرگان پر است از این سرو صداها, در حالی که بزرگ مجلس به سخنرانی اش ادامه می دهد.

و اصلا یک نفر نیست از ایشان بپرسد که اگر بچه به مجلس نیاید پس کجای این جهان بی دروپیکر با شور و شعور حسینی و اخلاق اسلامی اخت بگیرد و الفبایش را بیاموزد و اصلا اگر بچه به مجلس بیاید و طبق میل شما خفه خون بگیرد که دیگر بچه نیست و می شود یک آدم بزرک مثل من و تو!

اما امشب با واعظی مواجه شدم که در اوج سروصدای بچه ها که کلافه کننده هم بود چیزی گفت که فکر می کنم تا عمر دارم از حرف و عمل امشب آن بزرگ پر باشم و سرشار به فضل پرودگار. این انسان وارسته در اوج سروصدای بچه ها گفتند: مثل اینکه بچه ها هم در کنار مجلس ما مجلس دارن و به خاطر صدای بلند ما ناچارن صداشون رو بالا ببرن.

من منتظر بودم ببینم چطور ادامه می دهند که گفتند: ما مسلحیم به میکروفون و اون بندگان خدا بدون هیچ سلاحی مجبورن با میکروفون ما رقابت کنن و من به خاطر اینکه اذیت نشن و مجلسشون به هم نریزه از این به بعد آروم تر حرف می زنم و شما هم دقیقت بشین تا بهتر بشنوین!

در شگفتی تمام شاهد بودم که حضرت ایشان تا آخر مجلس آهسته صحبت کردند.

مدام با خودم فکر می کردم چقدر تفاوت هست میان معرفتی که با گوشت و پوست و خون و استخوان آدم عجین باشد و معرفتی که لقلقه زبان باشد. و چقدر بعضی ها نمی فهمند حضور بچه ها و نفس بچه ها, نفس گرم روضه ها رو به آسمان می فرستد.

مگر تمام شکوه کربلا به علی اصغر 6 ماهه نیست و نقطه اوج کربلا در نفس علی اصغر نهفته نیست؟ حضرت آیت الله حکمت نیا در تعبیری عجیب و جذاب می گفتند: نقطه «کربلا» علی اصغر است! که اگر این نقطه نبود «کربلا» اصلا شکل نمی گرفت و تلفظ نمی شد.

حالا کدام روضه بدون نفس و سر و صدای بچه ها به عرش می چسبد؟

با ربط نوشت: جان به فدای علی ات یا حسین

 


,,
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آبان ۹۲ ، ۱۹:۴۸
سحر دانشور
امروزنوشت - مرگ بر آمریکا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۲ ، ۰۹:۵۰
سحر دانشور
امروزنوشت - کاش ملائک بازنشر بدن پستای مارو!

لینک زن کار جالبی می کنه؛ یعنی پستای وبلاگ نویسای زن رو بازنشر می ده. الهه بهم گفت با این بازنشرها حال می کنم و بگو پستای ما رم "باز نشر" کنن!!!هرچند که لینک زن ظرفیت "مطالب ما" رو نداره! و من بهش گفتم نه تنها لینک زن که هیچ کس دیگه ای ظرفیت پستای تو رو نداره و تنها ملائک از پس تو و پستات برمیان. راست گفتم و بعد فکری شدم کاش ملائک کلمات، حرکات، سکنات، افکار و حتی پستای وبلاگ ما رو بازنشر کنن و روشون تو آسمون ها با لبخند بحث بشه.

استاد الهی قمشه ای یه بار تو سخنرانیشون گفته بودن یه شب یکی از عرفا خواب دید که توی آسمون ها ولوله ای است و فرشتگان طبق طبق نور و سرور رو دست دارن و به سمت خونه ی سعدی حرکت می کنن! عارف صبح که بیدار شد شنید دیشب سعدی شعر برگ درختان سبز در نظر هوشیار/ هر ورقش دفتری است معرفت کردگار رو سروده؛ یعنی اون بیت سعدی آسمون ها رو پر از ولوله کرد.

کدوم پست وبلاگ ما و دستنوشته های ما و کلمه ما و حرکت ما و نگاه ما و افکار ما تو آسمون با ولوله بازنشر داده میشه؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۲ ، ۰۵:۵۸
سحر دانشور
امروزنوشت - در من اینک فردا پی مرگ خویش است

دیگه به فردا اعتقادی ندارم، نه اینکه خسته باشم یا ناراحت و غمگین و از سر افسردگی این حرف را بزنم؛ اتفاقا با تمام وجود و از روی یک اعتقاد کامل و در کمال صحت روحی و فکری به این نتیجه رسیده م. یعنی فکر می کنم انسان سالم و کامل نباید به فرداها و لحظات نیامده فکر کند چون هرچیزی که باید وجود داشته باشد درست وسط همین لحظه ای که در حال گذراندنش هستیم وجود دارد و منتظر است تا با یک جهش عمیق به دستش بیاوریم؛ ولی ما با دستی که سایه پیشانی اش کرده ایم تا از آفتاب زدگی جذاب روزمره فرار کنیم، چشم تنگ کرده دنبال لحظات نیامده ایم، که چه؟ شاید بهتر از امروزمان باشد. که چه؟ که امروز باب طبعمان نیست و تمام مشکل سر همین طبع است!

در واقع طبعمان را برگردانده و بدعادت و کج فهم و کج سلیقه و بدمزاج بارش آورده ایم، جوری که اگر امروز شاه پریان هم باشیم می نالد و می گوید: امروز کی تمام می شود؟ و هیچ وقت فکر نمی کند پس خود امروز چه؟ امروز بیچاره که تمام روزهای قبل برای نیامدن و نبودنش زار زده ایم و با چشم تنگ در یک برهوت بزرگ که خودمان رو محبوسش می دانیم پی اش گشته ایم و فکر نکرده ایم داریم چه می کنیم! امروز که حتی سخت بودن و جانکاه بودن و نفس گیر بودنش موهبتی است که همین طبع بلند، پست تر از اینی که هست نشود، که به قول استاد عزیزتر از جان(علی صفایی) همه این آتش هایی که زیرپایمان روشن است برای نماندن است و در رفتن، که ما روی همین آتش هم می مانیم تا کباب شویم، انتظار فردا نگه مان می دارد یعنی...

ولی من دیگه به فردا اعتقادی ندارم! یعنی کاش بتونم اعتقادمو به فردا بکشم

باربط نوشت: البته که اعتقاد به این فردا با اعتقاد به فردای موعود فرق واضح دارد هرچند سرسختی وجه مشترک هردوتاشونه.

بی ربط نوشت: کلی خوشحالم از انتشار دوباره هابیل


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۲ ، ۰۷:۲۲
سحر دانشور
امروزنوشت - با عشق...به گیسوان سیاهت کلاف میگویند               به شانه های بلند تو قاف میگویند
نشسته دشنه ی گیسو به زیر روسریت       حجاب کن به حجابت غلاف میگویند

http://media2.afsaran.ir/si0NyvS_346.jpg

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۲ ، ۰۵:۳۱
سحر دانشور
امروزنوشت - تَرَک بر حلقه بسته نخبگان

بالاخره با تمام حرف و حدیث ها اکثریت وزرا رای اعتماد گرفتند تا چهار سال کلیددار امانت ملت یعنی اعتماد و امید مردم باشند. من اما این روزها به ترکیب کابینه فکر می کنم و روزهایِ اینچنینِ چهار سال و هشت سال پیش؛ روزهایی که احمدی نژاد چهره هایی جدید، جوان، پرشور و ناشناخته  را وارد چرخه قدرتی کرد که همان امانت مردم است.

روزهایی که خوشحال بودیم از شکستن چرخه ثابت، محدود و بسته رجال سیاسی ملتی که جنگید تا صاحبان اصلی انقلاب، یعنی مردم به رشد ظرفیت ها و توانایی هایشان امیدوار شوند و مطمئن باشند حلقه نخبگان آنقدر باز هست که بدون وابستگی به این و آن بتوان به آن ورود کرد و از آن خارج شد.

این روزها مدام به این فکر می کنم اگر احمدی نژاد نبود به مخیله هیچ کس خطور هم نمی کرد افراد حاضر در کابینه احمدی نژاد که تلاش گرانی گمنام و جوان بودند شایستگی وزارت یک کشور را دارند، چرا که آنها نه از کبر سن آنچنانی برخوردار بودند و نه از غول های سیاسی محسوب می شدند.

حالا دوباره غول های سیاست به عرصه برگشته اند و میدان از جوانان خالی است و چرخه به حالت اولش بازگشته، اما همه این شرایط تحت سیطره تفکری خاص و علامت سوال بزرگی قرار گرفته است و آن اینکه: «واقعا من شایستگی ورود به حلقه نخبگان را ندارم؟»

این سوال همان روح امید و اعتماد به نفسی است که احمدی نژاد در کالبد ملت دمید، روحی که هیمنه قدرتمندان و حلقه های خاصشان را در هم شکست و حقیقت جمله مردم صاحبان اصلی انقلابند را به جامعه نشان داد.

این روزها پابرهنگان که در ادبیاتی جدید «حاشیه نشین» خوانده می شوند، انتظار شکوفایی ظرفیت هایشان را می کشند و مطئنند وظیفه اساسی انقلاب اسلامی ایجاد زمینه برای رشد پتانسیل های حقیقی انسان انقلابی و بنده است تا با ایفای نقشی که از توانایی هایش برمی آید، استمرار انقلاب را تحقق ببخشد.

با احیای این تفکر حلقه نخبگان دیگر نمی تواند بسته بماند.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مرداد ۹۲ ، ۰۸:۱۰
سحر دانشور
امروزنوشت - اردلان تمجید عبرت است، نه الگو

                                                               رسانه ملی از کدام پدر سخن می گوید؟

پیشگیری از «سستی» و «گسست» خانواده با استفاده از «اقتدار پدرانه»، جمله ای است که می توان از زبان مخاطبانی که دل به دل اردلان تمجیدها، حشمت فردوس ها و اسداله خان های پدرسالار داده اند، شنید. فرآیند همراهی و همدلی مخاطبین با این شخصیت ها با بروز و ظهور در این جمله، از تاثیر ویژه تلویزیون در نمایشِ چهره هایی با «مختصات نابه سامان» در قامتی «جذاب» و «هیجان انگیز» حکایت می کند.

اما با عبور از لایه پر زرق و برق رسانه ایِ این شخصیت ها می توان از حقیقت «گسست»، «سستی» و «اقتداری» که برخی مخاطبان سریال از آن سخن می گویند پرسان شد و به یافتن خاکی که این مسائل در آن ریشه دوانده اند مبادرت ورزید. نوع نگاه به پدر، جایگاه و بالاخص دقت به چگونگی عملکرد وی در ایجاد، حفظ و بقای خانواده را می توان در مقام خاکی تصور کرد که ریشه تصویر ذهنی ما از شخصیت های نمایشی و واقعی را در آغوش می گیرد.

تاکید بر جایگاه مقتدرانه پدر در حفظ و بقای خانواده، نکته صحیح و ممدوحی است که با تعریف ناصحیح از «اقتدار پدرانه» می تواند این ویژگی خوب را به قبحی غیرقابل جبران در رفتار و اخلاق بدل کند. اقتدار به معنای توانایی و قدرت، در عوالم پدرانه بر توانایی فرد در «حفظ ارکان خانواده» دلالت می کند که نکته چالشی این تعریف را می توان در «حفظ ارکان خانواده» جستجو کرد و شرط اساسی ایفای نقش پدر مقتدر در خانواده را در اعتقاد یا عدم اعتقادش به خانواده جست.

در حقیقت شناخت به جای خانواده و داشتن تعریفی صحیح و اصولی از این نهاد حساس و بنیادی، شرط تعریف ارکان و اصولی است که با تاکید بر نقش حساس و کلیدی پدر، نیازمند ایفای نقش همه اعضای خانواده در حفظ و بسط آنهاست. با تعریف خانواده بر اساس آداب، سنن و اصول دینی هر جامعه و استخراج ارکان کلیدی این نهاد، می توان به سراغ نقش های مختلفی که هر فرد تحت عناوین فرزند، مادر، همسر، پدر و… در خانواده بر عهده دارد رفت و نحوه ایفای این نقش ها را بازیافت.

نکته اساسی این سطور را می توان در ضرورت تعریف خانواده و تحدید ارکان این نهاد یافت تا بر این اساس اصول حرکت به سمت افقی که در تعریف اصلی نهفته است مشخص شود. عملی که نه اردلان تمجید، نه حشمت فردوس و نه اسداله خان پدرسالار از عهده آن برنیامده اند؛ این است که به محض وقوع شرایطی غیر قابل پیش بینی از نظر ایشان، خشونت و پرخاش اولین موضع اتخاذی آنهاست. البته تاکید بر تفاوت این سه شخصیت از نظر نگارنده ضروری است، چه اینکه حشمت فردوس و اسداله خان با اعتقاد به نهاد خانواده با شیوه هایی خاصِ ایشان که سنتی نامیدنشان خطاست و یافتن نام دیگر بر این شیوه دشوار، به ارتباط با اعضای خانواده مشغول بوده اند و اردلان تمجید فردی است که اعمال گذشته اش نمایشگر بی اعتقادی وی به نهاد خانواده است و پس از بروز بحران در زندگی با تحرک فطری مواجه شده است.

بله! اردلان فرد خانواده دوستی نیست، نشان به نشان رها کردن همسر عقد کرده و محبوب خود در جوانی به خاطر پول و بی حرمتی به زنی که ۱۸ سال به او عشق ورزیده و حتی مادر فرزندانی است که او ادعای عشق آنها را می کند. تمام این نکات مخاطب را با فردی مواجه می کند که رکن زندگی، پیشرفت، سعادت و تعالی را در پول می جوید و نه خانواده، همسر مناسب و افرادی که می توانند یاور فرد در تعالی باشند.

اردلان با شخصیتی خود محور دست به اعمالی می زند که نه نشانه اقتدار پدرانه بلکه حاکی از خودرایی و خشونت وی است. دوری از فرزندان با زندگی در عمارتی جدا، ۶ سال پیاپی نخندیدن که در دیالوگی از جانب دخترش مطرح می شود، امر و نهی پیاپی به دختری که هیچ نقشی در تربیت وی ایفا نکرده است و در حقیقت همچون زمینی خالی رها شده و بذری از جانب پدر و مادر دریافت نکرده است که نشان از بی اطلاعی وی از مسئله مهمی به نام تربیت است، مقصر دانستن همسر سابق در امر تربیت فرزندان و ندیدن خطاهای خود در سالهای رشد و تربیت بچه ها، استفاده از خشونت های کلامی و روانی در رابطه با فرزندان، همسر سابق، پرسنل بیمارستان، مدرسه و… (همچون تحقیر رعنا در رابطه با بیان شرایط بد فعلی اش در اتریش، برخوردهای تهاجمی با پرسنل کلینیک ترک اعتیاد، برخورد یک جانبه با مسئولین مدرسه رها، برخوردهای خشن با پرسنل کارخانه خود و…)، زد و بند اقتصادی و کسب مال حرام و در نهایت استفاده مکرر از اصطلاح «بگو خب» که به نماد شخصیتی اردلان تمجید بدل شده است، همه و همه حکایت از مردی است که جز در بحران وشرایط بحرانی نمی تواند آینه ای باشد در مقابل اعمال سالهای دور و نزدیک خود.

همین پدر پس از بروز بحران و تلاش دختر برای فرار از او و شخصیتش به جای شناخت نقطه ضعف های خود با حرکاتی تفریطی روی دیگر شخصیت خود را در ارتباط ناصحیح با فرزندان به نمایش می گذارد. همین مسائل از اردلان تمجید نه الگویی مقتدر که شخصیتی عبرت برانگیز می سازد.

در حقیقت اردلان و پدرانی از این دست بدون داشتن اصول و شناخت خانواده و جامعه تنها راه نمایش اقتدار را برخورد های خشن و سلبی تصور کرده و بدون نظر گرفتن تفاوت های فردی و اجتماعی و حتی بدون نیاز به ایجاد تغییر در خویشتن و نزدیکی به حقیقت خود، به تحمیل شیوه تفکر و زندگی خود به دیگران مشغول می شوند؛ حال آنکه اقتدار لزوما به معنای اخم های پیاپی، نخندیدن، محبت نکردن و دیگران را شبیه خود کردن نیست که همه ما حکایت بازی امیر المومنین با کودکان در کوچه ها را شنیده ایم و البته که صولت حیدری پیشوای متقیان برایمان غیرقابل تصور است.

اقتدار پدرانه را می توان به عنوان چتری که شخصیت، اعمال و افکار پدر را به عنوان شخصیت الگو بخشِ خانواده، پوشش می دهد شناخت و تمام فعالیت های وی را در این فضا تعریف و توصیف کرد. در این شرایط پدر مقتدر می تواند با فرزندانش فالوده بخورد، چرخ و فلک سوار شود، از خاطرات کودکی اش بگوید، بخندد و به دنیایی که فرزندانش در آن زندگی می کنند نزدیک شود و با زبان ایشان به تبیین اصول و ارکان خانواده اش بپردازد و اقتدار را در حفظ شخصیتی که می تواند محافظ اصول خانواده همچون آزاد اندیشی، تحرک و تعالی روحی و افزودن بر شخصیت خود، فرزندان و جامعه باشد به نمایش بگذارد.

اهمیت این موضوع را می توان در نقش مهم پدر در تربیت روحی و روانی فرزندان جست، چه اینکه رابطه‌ی او با هر یک از فرزندان دختر و پسر به ‌عنوان سمبل اقتدار در خانواده، از اهمیت خاصی برخوردار است.

شان الگومانند پدر برای فرزند پسر، او را برای ایفای نقش‌های آینده آماده می‌کند؛ به نحوی که طبق تحقیقات، پسران از ۳سالگی می‌کوشند رفتار خود را به پدر شبیه کنند. از سوی دیگر، دختران نیز مرد آرمانی خود را از طریق پدر شناسایی می‌کنند. تأثیر عاطفه و محبت پدر بر استغنای عاطفی دختر به حدی است که کارشناسان معتقدند دخترانی که از محبت پدری بی‌بهره‌اند، در جستجوی این محبت، راهی کوچه و بازار شده و آن محبت را در هر مرد دیگری جویا می‌شوند.

جایگاه رهبریِ پدر در خانواده به او وجهه‌ای خاص می‌بخشد که قادر است فرزندان را با اعتماد به نفسی مضاعف رشد دهد. این جایگاه واحد که با توجه به خاستگاه های مختلف فرهنگی می تواند مولد شیوه های متفاوتی برای ایفای نقش در این بستر باشد، در کنار نقش های دیگر اعضای خانواده که با انتخاب شیوه های مختلف فکری و عملیاتی در یک راستا و مسیر حرکت می کنند متضمن حفظ و بقای خانواده است.

انتشار درسرسرا


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۲ ، ۰۷:۳۸
سحر دانشور
امروزنوشت - تعهد رسانه ای چیست؟

اخیرا عکس هایی از گریم یکی از بازیگران خانم توسط یک مرد در فضای مجازی منتشر شده که برخی رسانه ها هم به انتشار آنها اقدام کردند.

در قبح عمل صورت گرفته که شکی نیست، اما سوال این است که انتشار این تصاویر چه دردی از جامعه دوا می کنه؟ آیا انتشار این عکس ها و دامن زدن به این فضا موجب شکسته تر شدن حرمت ها و کمرنگ تر شدن قبح اعمالی از این دست نمی شه؟

اصلا تعهد رسانه ای چیه و کجاست؟ همه ما، از آن خانم بازیگر و آقای گریمور گرفته تا اهالی رسانه در قبال جامعه و حدودش مسئول نیستیم؟


,
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۲ ، ۱۰:۳۸
سحر دانشور