یونس پسر ماهی
سه شنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۷:۰۵ ق.ظ
امروزنوشت - یونس پسر ماهی
رسیده ام به قصه یونس نبی، آنجا که قومش را ترک کرده و با کشتی قصد جایی را کرده غیر از سرزمین خودش، آنجا که سرنشینان کشتی با قرعه یونس را طعمه آب می کنند، آنجا که یونس نبی توی شکم ماهی حرف می زند. حالا توی شکم ماهی ام، بدون ادعای پیغمبری و بدون ترک کردن قومی که پس از گریز من توبه کند. از خودم می گریزم و شب شکم ماهی است....
لااله الاانت سبحانک انی کنت من الظالمین
باربط نوشت: این الرجبیون؟!
بی ربط نوشت: ای همدم روزگار چونی بی من؟/ای مونس و غمگسار چونی بی من؟
من با رخ چون خزان زردم بی تو/تو با رخ چون بهار چونی بی من؟
۹۳/۰۲/۰۹