امروزنوشت

پراکنده نویسی های یک سحر همیشه دانشور

امروزنوشت

پراکنده نویسی های یک سحر همیشه دانشور

امروزنوشت

ای مالک من، من ملک توام، در ملک توام، قائم به توام، جز تو مرا یار و پناهی نبود.

به حضرت مادر:
اهل دل چون نامه انشا می کنند
ابتدا با نام زهرا می کنند

به امام دل ها و آقای جان ها:
دشمن بداند ما موج خروشانیم
زائیده بحریم فرزند طوفانیم
در سنگر اسلام بگذشته از جانیم
بازو به بازو صف به صف ما آهنین چنگیم
سنگر به سنگر جان به کف آماده جنگیم

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۲ مطلب در آذر ۱۳۹۲ ثبت شده است

امروزنوشت - زنان بالای دکل!                                             دانشگاه کدام دسته از نیاز های زنان را پاسخ می دهد؟

روند رو به رشد ورود زنان به دانشگاه طی سال های اخیر مسئله ای است که می توان آن را از جنبه های مختلف مورد ارزیابی قرار داد، چه اینکه مسائل انسانی و اجتماعی را نمی توان به صورت تک بعدی و یک سویه مورد قضاوت قرار داد.

با غور در نظریه های اجتماعی می توان کنش های مختلف انسانی را از سه منظر مورد بررسی قرار داد:

محاسبه سود و زیان
هنجارها و انتظارات دیگران
ارزش و اهداف شخص

مجموع یا برخی از این دلایل فرد را به سمت کنش های مختلف جهت داده و اعمال او را رقم می زند. با دقت در کنشی خاص به نام ورود به دانشگاه و ادامه تحصیلات، می توان انگیزه های مختلف ورود زنان به دانشگاه، که هر کدام ریشه در یک و یا همه این دلایل دارند را رصد کرد. پر واضح است که موارد فوق از ارتباطی چند سویه با یکدیگر نیز برخوردارند.

با پررنگ شدن برخی نکات مانند ارزش و اهمیت تحصیلات و خواست و تمایل جامعه جهت رشد این مقوله در بین آحاد انسانی طبیعی است که زنان نیز به این مقوله اهمیت داده و به چرخه ای وارد شوند که قادر است ضریب نفوذ ایشان در لایه های مختلف جامعه را افزایش بخشد.

از سوی دیگر همین ضریب نفوذ بالا و هماهنگی با برخی هنجارهای مورد تائید اجتماع است که می تواند در محاسبه سود و زیان و تعیین معیارهای سود و زیان فردی و جمعی موثر باشد. تاثیر مسئله سود و زیان و هنجارهای اجتماعی در ایجاد ارزش های شخصی و اهداف فردی نیز برکسی پوشیده نیست.

با دقت در همین موارد می توان دلایل مختلف ورود زنان به دانشگاه را استخراج کرد و سپس با استناد به مورد اول از شاخصه های کنش های انسانی مبتنی بر سود و زیان، با علامت سوالی در کنار داده های یک زن دانشگاهی در مقایسه با دستاوردهایش مواجه شد و از سوی دیگر می توان سوال پایه ای تر «نیازهای حقیقی زنان چیستند و دانشگاه قادر به پاسخگویی به کدام دسته از نیازهای این قشر است؟» را مطرح کرد. حتی با ژستی حق به حانب می توان از سود و زیان جامعه در این راستا سخن گفت و زیر لب نجوا کرد نتیجه بازی پذیرش زنان در دانشگاه و برخی رشته هایی که گاه هیچوقت برای یک زن کارایی ندارند و زن نیز در آنها کارایی چندانی ندارد برای جامعه، باخت – باخت نیست؟

با گشودن یک پرانتز می توان به بحث کارایی زن در برخی رشته ها نقب زد و صراحتا مدعی شد حضور زن در برخی رشته های تحصیلی و به تبع آن در برخی مشاغل منفعت چندانی برای زن و جامعه ندارد؛ چه اینکه شغل و کار را باید به کسی سپرد که در کمترین زمان ممکن و به بهترین نحو از عهده آن برآید و این نکته نیز در گرو امکانات و توانایی های فردی و جنسی انسان است.

پرواضح است که این نکته در جامعه امروز به عنوان مسئله ای چالشی ظاهر شده و به محض صحبت بر سر این موضوع عده ای از این منظر سخن خواهند گفت: «حقوق زنان را له کردید»، «ما هیچ تفاوتی با مردان نداریم»، «همه ما از عهده بسیاری کارها برمی آئیم» و….! اما با دقتی کوتاه می توان به ریشه این جنجال ها که همان ارزش گذاری نا به جا بر تفاوت هاست پی برد.

به دیگر سخن زن و مرد در توانایی ها و استعدادها با هم متفاوتند که این تفاوت ها مقوم جامعه انسانی هم هست، اما مسئله از جایی آغاز می شود که برخی اندیشمندان با حرکتی عجیب تفاوت ها را ارزش گذاری کرده و این تفاوت طبیعی را به حس تبعیض تبدیل کرده اند و با مرجع شمردن ویژگی های مردانه، زنان را به سمت انجام کارهایی که به صورت بهتر و سریعتر از مردان برمی آیند جهت می دهند.

در حقیقت باید ملاک اعطای شغل و نقش را رشد و تعالی نیروی نقش آفرین، انجام بهتر کار و انجام سریعتر کار دانست و با این نگاه به اعطای مشاغل و رشته های تحصیلی پرداخت. ملاکی که هم ویژگی های فردی را در نظر می گیرد و هم تکامل و پیشرفت جامعه را یادآوری می کند.

از همین روی می توان به چند سوال ویژه در رابطه با چگونگی رشد و تعالی روحی زنان در مشاغلی که امروزه به عهده می گیرند، سرعت انجام کار ایشان و کیفیت این انجام وظیفه برخورد. پرواضح است که مجموع پاسخ به این سوالها می تواند نشانگر معدل کل ما باشد و البته که موارد خاص نمی توانند تعیین کننده قوانین کلی در یک جامعه باشند.

پس می توان ورود زنان به برخی رشته های دانشگاهی را مورد خدشه قرار داد و با مشخص شدن نتیجه این بازی برای جامعه، از نیازهای حقیقی زنان که به رشد جامعه نیز منجر می شوند و توانمندی دانشگاه برای رفع آنها پرسا شد.

چند مثال ساده به تسهیل بحث کمک می کند: یک دکل نفتی که در پی استخدام نیروی کار برای پر کردن خلاهای محیط خویش است معمولا از بین یک مهندس نفت خانم و مهندس نفت آقا کدام یک را برمی گزیند؟ و یا شرکت ها و موسسات مختلف برای استخدام مهندس برق به سراغ مهندسین خانم می روند و یا مهندسین آقا؟

بسط مثال ما را به فضاهای جذاب تری نیز می کشاند: با قرار دادن فرض دو بند قبل بر استخدام مهندس زن چند سوال رخ می نماید: شرکت و یا کارخانه و یا دکلی که خانم مهندس را استخدام کرده است در راستای حمایت از وظایف زنانه خانم مهندس چه هزینه ای را متحمل می شود؟ آیا فضایی که خانم مهندس در محیط کاری اشغال کرده است تنها و تنها از عهده وی برمی آید و به محض خالی شدن عرصه از وجود ایشان تمام کارها خوابیده و هیچ کس نمی تواند علم کار بر زمین مانده را بلند کند؟ کدام یک کار را «سریعتر» و «بهتر» انجام می دهند: خانم مهندس و یا آقای مهندس؟ کدام یک در محیط شغلی رشد کرده و در شغل هضم نمی شوند بلکه تعالی نیز می یابند؟

نکته اساسی این سطور را می توان در ضرورت حضور زن و مرد در محیط هایی که قادر است به رشد آنها کمک کند جست و از کلاس های درسی پرسید که قادرند به نیمکت نشین هاشان اصول تعالی و عدالت را بیاموزند تا حاضر به انجام هر معامله ای تحت لوای ارزش گذاری های سطحی نشوند.

از سوی دیگر می توان مدعی شد این روزها ضرب المثل مهم «کار را باید به کاردان سپرد» از افکار عمومی حذف شده و یا در بهترین شکل ممکن با فراموشی تعریف و مصادیق «کاردان» دست و پنجه نرم می کنیم.

انتشار درسرسرا


,
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آذر ۹۲ ، ۱۵:۳۹
سحر دانشور
امروزنوشت - دولتیاز فرق سرم تا به قدم دولتی است           شکوائیه های دم به دم دولتی است

از برکت انقلاب آزاد شدیم                         گفتند که انقلاب هم دولتی است

باربط نوشت: خیلی سال پیش که روحم بیشتر از این روزها با گفتن شعر دست و پنجه نرم می کرد این دو بیتی از درونم جوشید، امروز یهو یادش افتادم و با خودم گفتم اینجا می تونه جا خوش کنه. اون روزا همش فکر می کردم چرا ما نمی خوایم دستمون رو از رو شونه دولت برداریم؟! واقعا شگفت آوره که انسان با این عظمت و کرامت لنگ دولت باشه و مدام انتظار داشته باشه یه سیستم عجیب و غریب که بعضا تکلیفش هم با خودش روشن نیست بیاد و دستش رو بگیره و تو جزئی ترین کارا براش تصمیم بگیره! فکر نمی کنم دست رو شونه دولت چندان حرمت داشته باشه؛ هنوزم همونطور فکر می کنم...

بی ربط نوشت: مانند آن خسی که به میقات پر کشید    قلبم به سوی مادر سادات پر کشید


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آذر ۹۲ ، ۱۳:۳۵
سحر دانشور